ظهور -شخصیت- در -کودکان

ظهور شخصیت در کودکان

ظهور شخصیت در کودکان

هویت و شخصیت خود را پیدا کردن

با رشد کودکان یک ساله ، شخصیت منحصر به فرد آنها با وضوح بیشتری آشکار میگردد با افزایش تحرک و گفتن چند کلمه اکنون آنها بهتر می توانند حضور خود را در خانواده احساس کنند. هر بار که خود را عرضه می دارند فرصتی دیگر برای  ابراز هویت شان است نشان می دهند که آنها  دارای چه نوع شخصیتی هستند. در این مرحله ممکن است آزمایش هایی نیز انجام دهند – سعی میکنند که شخصیتهای متفاوتی از خود بروز دهند تا ببنید عکس العمل  و احساس دیگران نسبت به آنها چگونه است.این سفر کشف بسیار مهمی است. نوزادان برای اینکه  بخواهند خودشان باشند باید راه خود را پیدا کنند. و نوزادان ، مانند مردم ، کارها را متفاوت انجام می دهند.

بعضی از مادران درمورد بچه های یک ساله خود و اینکه هنگام بیدار شدن از خواب چگونه رفتار میکنند حرف می زدند. یک مادر درمورد چگونگی بیدار شدن دخترش در تختخواب و صحبت کردن با اسباب بازی هایش حداقل نیم ساعت قبل از اینکه کسی به سراغش برود  حرف میزد و والدینش می توانستند صدای خندیدن و صحبت با اسباب بازی هایش را از طریق مانیتور کودک بشنوند. دو مادر دیگر داستانهای  دیگری را تعریف کردند ، اینکه کودشان با چه شدتی بعد از بیدار شدن  قبل از اینکه از رختخواب بیرون بیاید گریه میکند مادر دیگری می گفت دخترش هیچکدام از این کارها را نمی کند. کاری که او انجام داد این است که از خواب بیدار شود و با  تمام  قدرت فریاد بزند تا اینکه شخصی سراغش برود.  صدایش  بسیار کر کننده هست که معمولاً مدت زیادی طول نمی کشد.

بعضی کودکان در این مرحله با شدت بیشتری خود را به خانواده های خود تحمیل می کنند. و برخی دیگر به صورت تجربی  این کار را انجام دهند و ممکن است برای ابراز وجود خود به  نیازمند تشویق باشند. به هر حال ، مهم این است که شخصسیت واقعی خودش را  ابراز کند نه اینکه کودک در قالب شخصیت و هویت  دیگری قرار گیرد.

 

این ابراز وجود ممکن است بدون اینکه شخصی در خانواده واقعاً متوجه بشود اتفاق بیفتد بعضی اوقات شخصیت یک کودک می تواند به یکی از اقوام شباهت داشته باشد و این شباهت آن چنان زیاد باشد که فکر میکنید شخص دیگری روبروی شماست. ممکن است یکی از اعضای خانواده عزیزش درگذشته باشد و کودک یک ساله شما به نوعی جایگزین آن شخص در ذهن خانواده شود. هنگامی که کودک شما شروع به ابراز شخصیت خود می کند ، شاید سخت بتوانید شخصیت او از فرد فوت شده خانواده تشخیص دهید، کودکانی خردسال که خود را متفاوت از شخصیت مورد انتظار نشان می دهند ، می تواند  برای خانواده شوک آور باشد و خانواده را آشفته کرده و وضعیت موجود را برهم بزند. گاهی اوقات در چنین شرایطی کودکان چنان به آن شخصیت غیر واقعی خود خو میگیرند گه دیگر قادر به ابراز  شخصیت واقعی خود نیستند ، زیرا در برهه ای از  متوجه می شوند ه که شخصیت آنها شخصیت  واقعی خودشان نیست.

چنین وضعیت مشابهی زمانی اتفاق می افتد که والدین به فرزندشان بیش از آنچه در زندگی خود هستندانتظار داشته باشند سندور مارای این را در رمان Embers (1942) توصیف می کند. یک نوازنده جوان ، که در ارتش خدمت می کرد ، در مورد زندگی خود صحبت می کند و می بیند که از همان کودکی  برای شخصیت  واقعی ارزشی قایل نبودند . این در حالی است که والدین او برای تحصیلات و زندگی او هزینه و وقت زیادی صرف کردند. او معتقد ابود که او “شاهکار” پدر و مادرش شده است اما در عین حال از ارتباط با خودش و آنچه می تواند شخصیت و خود واقعی او  و همچنین هنر  موسیقی را در وجود او دمیده شده جدا نموده است.

شناخت هویت کودک به رشد و نمو شخصیت او کمک نموده  و انها را قدر می سازد تا شخصیت واقعی خود را بشناسند  ، بجای اینکه نمادی از شخص دیگری باشد یا سمبلی از خودخواهی و شخصیت دیگران  . تنها زمانی به هویت واقعی خود را پیدا میکند می توانند به توانایی های بالقوه خود دست یابند و هر آنچه بصورت بالقوه در وجودشان هست را آشکار نماید و این از خانواده شروع می شود. اما این که شما در خانواده چه کسی هستید تا حدودی زیاد بستگی به جایگاه شما در خانواده بستگی دارد. اینکه فرزند یک ساله شما فرزند اول خانواده باشد ، یا تنها فرزند خانواده  باشد و یا اینکه خواهر و برادر بزرگتر داشته باشد، هر کدام از اینها می تواند شخصیت متفاوتی را برای کودک شما ایجاد می کند.

جایگاه کودک شما در خانواده

اگر کودک یک ساله شما فرزند اول باشد ، احتمالاً  بیشترین توجه تان را خواهد داشت تا اینکه خواهر یا برادر بزرگتر او در خانواده باشد. بدیهی است که این از برخی جهات مفید است: توجه ویژه والدین به شما خود چیز خاصی است. تغییرات  جسمی شما به سرعت مورد توجه قرار می گیرد. اولین کلمات شما به مخاطببن خاص و متواضع گفته می شود. اولین تجربیات شما برای همه افراد خانواده اولین خواهد بود و به همین دلیل برای آنها ارزش زیادی خواهد داشت ، از نظر عاطفی ، اولین بچه  بودن می تواند مزایای دیگری داشته باشد. کودک یک ساله شما ممکن است مجبور شود وقتی خواهر یا برادر کوچکتر با یکدیگر روبرو می شوند با احساسات حسادت مبارزه کند  و حداقل این حالت را در کودکی تجربه کرده و از آن جان سالم به در برده اند. چنین تجربه قبلی به خودی خود می تواند به زندگی بعدی در رویکرد به روابط دیگر با احساسات مشابه کمک کند.

اگر کودک یک ساله شما تنها فرزند خانواده باشد برخی از مزایای فرزندان اول را برخوردار خواهد شد که می تواند همراهی و بودن در جمع بزرگسالان را داشته باشد و یا از همصحبتی با بزرگسالان بهره مند گردد والدین تنها کودکان معمولاً تلاش زیادی می کنند تا با دوستان فرزندشان دیدارهای منظم را ترتیب دهند تا آنها نیز با همسالان خود همبازی شوند. این امر به وضوح برای کودک شما مفید و سرگرم کننده است.

اگر کودک یک ساله شما از قبل عضوی از خانواده  ای باشد که خواهر و برادرداشته باشد ، انگاه با موضوعات متفاوتی مواجه می شود بزرگ شدن در خانواده ای که برادر یا خواهر بزرگتر داشته باشید فواید دیگری دارد. دیدن ناهمواری های و ناخوش های زندگی خانوادگی، سرگرمی و هیجان بی پایانی را برای او فراهم می کند. درست است که ممکن است کودک یک ساله شما مجبور شود با حسادت خواهر و برادر بزرگتر خود مبارزه کند اما از طرفی  می توانند با هم دوست شوند و  بازی کنند و با آن بازی معروف کودکی به نام “یادگیری تمدن” تمرین کنند.مطمئناً اگر کودک شما از همان ابتدا  و دوران  کودکی به این موارد عادت کرده باشد، یادگیری تعامل و عضویت در یک گروه برای او کار زیاد سختی نخواهدد بود.

هویت-کودک

 

بیشتر بخوانید : راهکارهای کاهش استرس کرونا در کودکان

نوزادی تازه متولد شده در خانواده

کودک یک ساله شما مجبور نیست منتظر تولد نوزاد جدید بماند تا احساس کند با آمدن بچه دیگر از خانواده طد شده است.

جولی ، که به دومین سالگرد تولد خود می رسید ، به طور کلی خواب چندان بدی نداشت  اما در ماه گذشته تقریباً چندین بار در شب به سراغ مادرش می آمد و سر و صدا می کرد که او را به اتاق خودش برگردانند.اوهمچنین در طول روز به طور غیرمعمولی به او  می چسبید. مادرش در آن زمان هفت ماهه باردار بود و شب گردی (شب نخوابیدن) شبانه جولی برایش یک ضربه واقعی بود. یک روز صبح او سعی کرد با جولی در این باره صحبت کند و به او بگوید که واقعاً لازم است در اتاق خودش بخوابد و دائماً پیش مادرش نیاید. در این هنگام جولی با صدای بلند جیغ شد  “من همیشه مادرم را میخواهم ”

لحظه ای مادرش از رک گویی جولی شوکه شد و مادرش بطور غیر منتظره ای  جلوه ای از شخصیت واقعی دختر کوچکش را  بوضوح ببیند. در حالی که جولی مجبور بود شب بخیر را هنگام خواب تحمل کند و با بسیاری از دوری های های کوتاه مدت از مادر خود را در طول روز کنار بیاید و یا  رفتن به اتاق دیگری در خانه ، تماس تلفنی و غیره را تحمل نماید  و اینکه این  نوزاد متولد نشده دائماً باید با مامان بماند  و هر ثانیه از شبانه روز درون رحم او نگه داشته می شود. او با چنین نگرشی احساس میکرد که این ناعادلانه  است.

مادر جولی حالا می توانست در این مورد با دخترش صحبت کند، جولی تجربه واحساس  خود را برای او به زبان بیاورد و  از احساس و  تجربه ای دردناک که دارد سخن بگویید به این ترتیب جولی را می توان از نظر احساسی ارام و کنترل  کرد . این نوع  نگهداری متفاوت از روشی بود که مادرش نوزاد متولد نشده خود را نگه می داشت ، مادر با درک  احساس او  می توانست  جولی را سالم و آرام نگه دارد.

جولی و مادرش با پیشرفت دوران بارداری این نوع مکالمات را ادامه دادند و بنابراین مادرش توانست با بسیاری از احساسات گوناگون جولی در مورد نوزاد جدید  آشنا گردد. این که بتواند احساساتش را به زبان بیاورد و خصومت او را به رسمیت بشناسد ،  و این کمک زیادی به کنترل و مهار جولی می کرد و به مادرش این فرصت را می داد که به او احساس آرامش دوباره دهد ، چند هفته قبل از تولد کودک آنها درباره جایی که کودک بخوابد با هم صحبت کردند جولی قبلاً سبد موشها(موس) را به عنوان جایی خواب او در نظر گرفته بود. سوال پیچیده تر این بود که او کجا میخوابد جولی پیشنهاد کرد که باغ مکان خوبی می باشد. مدتی طول کشید تا او متقاعد شود، از طرفی این فرصتی دیگر برای صحبت  در مورد  نگرانی جولی از اینکه کودک تازه تولد شده تمام فضای موجود در خانه را تصاحب می کند  به مادرش می داد. اما نگرانی خاص او این بود که مادر از او دور نباشد.

این نوع مکالمات ، قبل از تولد کودک ، مطمئناً به کودک یک ساله شما کمک می کند. همچنین مهم است که کودک شما از قبل بداند که با  آمدن کودک جدید چیدمان خانه  چگونه خواهد بود – چه کسی از او مراقبت خواهد کرد ، چه زمانی کودک یک ساله می تواند مادر خود و کودک  تازه به دنیا آمده را ببیند و غیره  شاید ، اگر از قبل از تولد بچه جدید به این موارد فکر کنید بسیار مثمر ثمر خواهد بود که  در اولین فرصت پس از زایمان آغوش  خود را برای کودک یک ساله خودباز نگاه دارید تا بتوانید با هم به نوزاد جدید در تخت خواب نگاه کنید.

زود باردار شدن وکنار آمدن با یک کودک نوپا تجربه ای طاقت فرسا است. مادری که زود حامله شده هنگام صحبت کردن با دوستش اشک می ریخت  و می گفت اکنون با  کودک یک ساله اش بسیار سخت است و اگر نتواند او را مدیریت  کند ، چگونه می تواند با دو فرزند ادامه دهد. مادر دیگری که تجربه گذشته خود را بازگو میکرد، اظهار داشت که فکر می کند زود بار دار شدن و مراقبت از یک کودک نوپا سخت از مراقیت کردن از از دو یا سه بچه  است، تولد نوزاد جدید در خانواده نیز لذت بزرگی را به همراه دارد و کودک یک ساله شما با تمام احساسات متناقض خود، از زنده و سالم دیدن نوزاد جدید بسیاراحساس شعف و شادمانی خواهد کرد.

اگر کودک جدید را با شیر مادر تغذیه می کنید ، این وقت و انرژی زیادی از مادر می گیرد.چون همواره باید شیر دهد تشخیص اینکه ازبدن خود چه انتظاری دارید به معنای این است که سعی می کنید تا حد امکان استراحت کنید و  به معنی پذیرش همه پیشنهادات حمایتی موجود است.

شیر دادن به کودک در مقابل کودک یک ساله شما نیز می تواند مسئله ای حساس باشد.  برای برخی از کودکان شیر دادن مادر به بچه برایش بسیار سخت است. ممکن است کودک یک ساله شما از تجربه شیر خوردن خیلی نگذشته باشد  و دیدن اینکه شما به نوزاد تازه  شیر می دهید ممکن است یک یادآوری دردناک برایش باشد که دیگر در آن مرحله از کودکی نیست. در چنین شرایطی ، احساس بزرگ بودن می تواند خیلی سریع تغییر کند و دوست دارد که بچه کوچک باشد. مادر در این زمان خود را در موقعیت های متفاوتی می بیند ، از یک طرف  سعی در شیردهی نوازد خود را دارد و در عین حال سعی می کنند کودک نوپایی را که ناراحت است و می خواهد مورد توجه قرار گیرد ، آرام کنند.از طرفی لازم است به فکر کوده تازه متولد شده باشد به این فکر کند که چگونه میتواند به کودک یکساله خود بدون وقفه شیر بدهد

پدران در این هنگام می توانند نقش خود را ایفا نمایند و می توانند به مقدار زیادی به همسر شیرده خود و فزرندانش چه از نظر عملی و چه از نظر عاطفی کمک کند ، زیرا همه آنها به طور حتم در بعضی مواقع  دیگر توان و انرژِی برایشان باقی نمی ماند و آسیب پذیرمی شوند. برای کودک یک ساله گذراندن اوقات خاص با پدر به مادر کمک می کند تا زمان و توجه بیشتری با کودک جدید داشته باشد ، والدین تنها این دوره بعنوان سخترین دوره یاد میکنند. از یک طرف آنها باید بچه جدید با شیر خود تغذیه کنند و از طرفی به تمام احساسات بچه یکساله  جواب بدهند.  کمک گرفتن از خانواده و دوستان ایده خوبی است تا فرصتی برای شیردهی نوزاد خود داشته باشد . وقتی این امکان وجود ندارد ، مدیریت بچه بزرگتر با دادن نوشیدنی دلخواهش  یا یک بیسکویت و فعالیتی که توجه آنها را جلب کند به بچه بزرگتر این حس را القا میکند که مورد  توجه مادر خود است و مادر مراقب اوست  گاهی اوقات در این موارد هیچ چیز کارساز نیست.  پس بهتر است که مادر ناامید نشود چون هیچ کس فوق بشری نیست و همیشه دفعه بعدی وجود دارد.

جایگاه- کودک -شما -در- خانواده

احترام به نظرات کودک ، و زمان گفتن “نه”

ما در مورد اینکه چقدر مهم است که کودک یک ساله شما شروع به اظهار وجود نمودن خود می کند صحبت کردیم. داشتن نظرات شخصی ، دوست داشتن ها ، دوست نداشتن ها و علاقه مندی ها بخشی از آن چیزهای است که شما را به شخصی تبدیل می کند که هستید. هر چند که والدین این امر را قبول دارند و پذیرفته اند حتی پذیرش این امر ممکن است باعث نامیدی آنها شود و این فقط  مختص کودک شما نیست. هنگامی که نوزادان شروع به اظهار وجود نمودن خود می کنند شما تشخیص میدهید که برخی از خواسته های آنها ممکن است مورد علاقه شما نباشد.

جسیکا از بازی با عروسک ها لذت می برد و به او تعدادی عروسک زیبا نیز هدیه داد شد. اما خیلی زود مشخص شد عروسکی که او بیشتر از همه دوست داشت “Holiday Heidi” است. هایدی از نظر جسیکا زیبا بود اما از نظر مادر نه. بیشتر موارد  مادر جسیکا دوست داشت کرد  ایکاش جسکا بتواند عروسک زیباتری را  را دوست  می داشت اما او اینکار را نکرد.

 

او عروسک خود را به هرجا و هرمیهمانی که میرفت با خود می برد و مادر جسیکا به این نتیجه رسید که داشتن یک بجه با نظر واقعی و شخصیت حقیقی خودش بهتر از این است که اوعروسکی را انتخاب کند که مادرش دوست دارد.

اسباب بازی ها یکی از چیزهای است که ممکن است  کودک یک ساله شما را با شما به چالش بکشد. غذا هم یکی دیگراز این چیزهاست ما قبلاً به در مورد انتخاب برخی غذاها با توجه به احساس وابستگی به نوع غذا اشاره كردیم. درست مثل هر بزرگسال ، فرزند شما نیز در مورد غذا انتخابهای دارد. برخی از چاشنی ها و غذاها  برای کودک بیشتر از دیگرچاشنی ها و غذاها  جذابیت دارند و در چارچوب یک رژیم غذایی متعادل ، می توان به این دوست داشتن ها و دوست نداشتن ها احترام گذاشت. کودکان خردسال درک خواهند کرد که این بدان معنا نیست که شیرینی ها و پودینگ ها می توانند جایگزین غذاهایی اصلی شوند که به آنها کمک می کند تا به صورت سالم رشد کنند ، اما این بدان معنا نیست که آنها از غذاها و چیزهای دوست داشتنی خود صرف نظر بکنند. هیچ کودک خردسالی نباید مریض شود تا درک کند که بسیاری از چیزهای شیرین برای آنها مفید نیست. مواقعی وجود دارد که گفتن “نه” به کودک ضروری است. احترام گذاشتن به نظرات کودک و احترام گذاشتن به او به عنوان یک فرد به معنای شناختن و درک  محدودیت های کودکانه او  و آمادگی برای ترسیم خطوط زندگی منطقی  برای و بصورتی که به نفع اوست می باشد.

برخی از کودکان یک ساله درباره اینکه دوست دارند چه لباسی بپوشند نظرات بسیار مشخصی دارند. این یکی  حوزه دیگر است که در آن  کودکان می توانند به طور قانونی برخی از انتخاب ها را انجام دهند و به صورت  زیبا ابزاز وجود کنند .

آنیش هرگز در مورد پوشیدن لباس  نظری بیان نمی کند ولی مادرش میداند که آن از چه سبک و مدل  لباس خوشش می آید  لباسی که از او  به مانند یک حفاظ در برابر احساس آسیب پذیری محافظت می کند –  مادرش میدانست که او چقدر نسبت به این موضوع حساس است و برای بچه اش  مهم است و  هر جا امکان دارد بر اساس سلیقه او به او لباس بپوشاند. او ترجیح میداد لباسی بپوشد که به او حس قدرت و توانایی ببخشد –مثلا  سویشرتBob the Builder یا تاپ  مشکیReebokلباس مورد علاقه اش بود.

آنیش همیشه می دانست که دقیقاً چه لباسی می خواهد و معمولاً  هنگام انتخاب لباس دم در کشوی لباس بود. البته این بدان معنی بود که ابتدا باید هر چیز از کشوی لباس بیرون بیاید. این موضوع برای مادرش ناراحت کننده بود  باشد چون انتخاب  لباس برای فرزندش بسیار مهم به نظر می رسید ، او این کار را تحمل کرد( لباس دلخواهش را به او می پوشانید). نهایتا اینکه هنگامی که آنیش وارد اتاقش می شد  و به دنبال لباس های مورد علاقه خود می گشت  نتیجه اش این می شد که  همه لباس های قبلا اتو شده و تا شده در  اتاق  را پخش و پرت میکرد و این باعث می شد که رابطه اش با مادرش متشنج بشود. و آنها باید دراین مورد به یک تفاهم و سازشی می رسیدند. مادر آنيش مشكل را براي او توضيح میداد که او چگوته لباس هایش را انتخاب کند تا مادرش عصبانی نشود.مادرش بهش میگفت که زمانی که  خودش هست او اینکار را برایش انجام میدهد اما او میگفت که  من چه لباسی میخواهد سپس آنها را می گرفت. اما اجازه نداشت لباسهایش را به تنهایی بیرون بیاورد و آنها را بهم بریزد. آنیش موافقت کرد و فقط  نیاز بود هر از گاهی بهش یادوری شود.

با این حال ، گاهی اوقات به نظر برسد که گفتن یا نگفتن چیزی به بچه هیچ مشکلی را بین شما حل نمیکند. و تنها چیی که هست اینکه بچه یکساله  دارید که میخواهدابراز وجود کند که این فقط زندگی را دشوار میکند شما کاری را با یک هدف شروع میکنید ولی نتیجه اش چیز دیگری م شود. در بعضی مواقع ، پوشاندن لباس  به کودک و بردن او به بیرون در صبح هنگام کار دشواری می شود  . گاهی می بینید  که با جلیقه ای در دست به دنبال کودک خود میگردید تا به او لباس بپوشانید. زمان می گذرد ، شما نمی خواهیدکه به قرار ملاقات دیر برسید و به نظر می رسد فرزند شما هر کاری می تواند انجام می دهد تا کارها را تا حد ممکن دشوار کند.  چنین شرایطی گاهی  انقدر پیش می آید هستند که  فقط بهتون یاداوری می کنند  که کودکان گاهی اوقات اینگونه هستند و اینکار را دوست دارند، به همین دلیل مراقبت از آنها کار بسیارسختی است. تقریباً به نظر می رسد که تمام هدف رفتار لجبازی این است که شما را خسته کند تا ببینید چگونه با آنها رفتار میکنید. چرا بچه این رفتار را میکنند  و میخواهند ببیند شما چه کارمی کنید؟

والدین نظرهای مختلفی در مورد نحوه کنترل کودکان دارند. برخی از والدین فکر می کنند که کتک زدن  راه حل نهایی است اگر آنها از حد خود تجاوز کنند از این طریق برای تربیت فرزندان خود استفاده می کنند . اگر چه ممکن است هر پدر و مادری در زمان عصبانیت متوسل به کتک زدن شود  اما کتک زدن کودک به عنوان یک روش تربیتی اصلا صحیح نیست و هیچ کمکی نمیکند ، این یک رویکرد متفکرانه به رفتار بد نیست و فقط به کودک شما این پیام را می دهد که از رفتار او واکنش فیزیکی را در شما ایجاد کرده است ، اما این رفتار شما به هیچ وجه روش صحیح و درستی نیست. پایان داستان. اما مسلماً داستان زندگی کودک شما بسیار فراتر از این است  درک، فهم و مهار احساسات کودک شما چیزی هست که در طولانی مدت به او کمک می کند.

تلاش برای درک و فهمیدن مشکل ازدیدگاه  یک کودک یک ساله مسئله ای هست که همواره ادامه دارد. کارهای زیادی هست که ما قادر به انجام آن هستیم ولی کودک یک ساله شما نمی تواند. این وضعیت چیزی است که کودکان بارها و بارها با آن روبرو می شوند. آنها هنوز خیلی کوچک هستند ، بنابراین هرزمان ممکن است اصرار کند  “من این کار را می کنم” و این اصرار آنها  جواب می دهد ، اگر چه این مسئله کوچکی بنظر میرسد ولی برای آنها بسیار مهم است . احترام به خواسته های مشروع کودک خود از این طریق و کمک به او برای رسیدن او به این خواسته آنها گامی مثبت در جهت کمک به کودکان برای ایجاد احساس احترام در خود است.

اگر فرزندانتان احساس کنند که شما به آنها احترام میگذاریید این مبنا و اساس احترام آنها بخود خواهد بود اینکه بتوانید به کودک خود نه بگویید نه تنها حد و مرزی که به نفع او است برای او مشخص می کند ، بلکه حد و مرز رفتاری  خود را می شناسد .  شما چه به عنوان پدر، مادر یا مراقب کودک خردسال باید این حد و مرز رفتار او را در همه زمینه ها به فهماند  گاهی اوقات فرزند شما ممکن است شما را بسنجد و امتحان کند و این امتحان  اغلب در اموری انجام می دهد که شما انجا بیشترین آسیب پذییری را دارید . شما چیزهای زیادی را باید تحمل کند زیرا شما  متعهد به پرورش کودک خود هستید و این مستلزم این است شما خود را به طور مداوم از نظر عاطفی در دسترس فرزند خود قرار دهید و به عنوان حامی او بسیاری از ناملایماتی ک که کودک شما در هنگام رشد خود آنها تجربه میکند  پوشش دهید و رفع نمائید.همه افراد دارای  محدودیت در انجام کارهای که می توانند انجام دهند هستند  و این هیچ چیز بدی برای کودک شما نیست که درک کند مردم نباید بخاطر او از حد و مرز  خود عبور کننند  احترام گذاشتن  به خود به این  روش چیزی است که فرزند شما نیز به عنوان “نه” نهایی درک نمایید و تشخیص دهد.

 

بیشتر بخوانید :  بازی‌ درمانی آنلاین در روزهای قرنطینه

خلق و خوی (حالت) لجبازی  و ترس

هنگامی که مادر یک کودک یک ساله از پدری بزرگتر و باتجربه تر پرسید که لجبازی فرزند شما از چه زمانی شروع شد  ، وی پاسخ داد که تا آنجا که به یاد بیاورد این است که لجبازی  قبل از دو سالگی شروع شده و به نظر می رسد که تا پایان عمر ادامه داشته باشد

مادر دیگری که با داشتن تجربه موفق در تدریس مجبور شد تدریس را با ماندن در خانه به خاطر نگهداری از اولین نوزادش جورج ول بکند، از شرایط خود صحبت میکرد. او عادت داشت که کلاس های 30 نوجوان را کنترل کند و در این کار بسیار خوب عمل کرده بود. سپس ، یک روز بعدازظهر در خانه در آشپزخانه ، جورج شروع به فریاد زدن کرد ، غذای خود را به اطراف پرتاب کرد و  آخر کاسه غذا را روی سرش گذاشت. مادر جورج  توضیح میداد که با تعجب به بچه اش نگاه میکرد در حالیکه کاملا درمانده بود با خودش می گفت   “حالا چه کاری باید انجام دهم؟”

کج خلقی و اوقات تلخی کودک شما می تواند یک تجربه شوک آور و وحشتناک باشد.. در مورد جورج و مادرش کج خلقی و لجبازیش در محیط خانه خودشان اتفاق افتاد.  اما وقتی این اتفاقات در مكان عمومی می افتد ، همانطور كه ​​معمولاً به نظر می رسد ، والدین و مراقبان باید نظاره گر تحقیر تماشای غریبه ها و همچنین هر چیز دیگری را تحمل كنند. جالب است که اگر فرزند شما در یک مکان عمومی کج خلقی  و لجبازی کند است کسانی  که بیشتر از همه به او و کل ماجرا علاقمند هستند و تماشا میکنند ، سایر کودکان خردسال  هم سن او هستند. آنها معمولاً  به کودک شما نزدیک می شوند و به چشم فرزندتان خیره شده انگار که سعی می کنند کاری را حل کنند. آنها ممکن است بسیار مجذوب  این حالت شوند چون در زندگی خود بسیاری از این صحنه  ناراحت کننده را ایجاد کرده اند.

با وجود احساس شدید وابستگی و  تمایل به کنترل همه چیز کودک یک ساله، متعادل نگه داشتن همه چیز کار بسیار سختی هست . گاهی اوقات کوچکترین چیز می تواند تعادل را بهم بزند و این مسئله به خودی خود مهم نیست بلکه ممکن است اوج همه چیز روی هم باشد و همه در چارچوب اینکه رنج بردن از کوچک بودن و  تمایل به بزرگ شدن  یا گاهی اوقات احساس بزرگ شدن می کنید و می خواهید دوباره کوچک شوید. بالاخره این خیلی زیاد است و کودک شما اجازه می دهد پاره شود – دروازه های سیل باز شده است.

مادر نیک با او و خواهر بزرگترش در یک اسباب بازی فروشی بود. آنها برای یکی از دوستانشان هدیه تولد انتخاب می کردند. نیک مجذوب اسباب بازی می شود که روشن می شود و غژغژ میکنرد هنگام رفتن به خانه او اسباب بازی را نگه داشت و  می گفت “مال من”. مادرش با او صحبت کرد ، اما فایده ای نداشت ، و سرانجام اسباب بازی را از دست او میگیرد، احساس کرد که چشمهای زیادی نظاره گر این مجادله بودند. این پایان ماجرا نبود. جیغ های خمشگینانه  او مغازه را پر کرده بود و او هنگامی که مادرش سعی داشت او را دوباره در کالسکه خودش  بگذارد ، با قوس دادن کمر خود و  لغزیدن  به پایین کالسکه و به طریقی موفق شد پایش را زیر چرخ بیاندازد  تا مانع حرکت کاسکه شود هنگامیکه که ماردش سعی داشت کاسکه را از فروشگاه بیرون ببرد،  او بار دیگر با بندها کالسکه خود را گرفت و جیغ می کشید و خود را تکان تکان می داد این در حالی بود که سرانجام مادرش  موفق می شود از مغازه خارج شود.

احترام-نظرات-کودک

عصبانیت شدید  کودک معمولاً به سمت مادر معطوف می شود ، اما گاهی اوقات دامن گیر پرستار کودک هم  می شود . نقش بزرگسالان این است که به عنوان حامی،  تمامی احساسات آزار دهنده ، گیج کننده و ترسناک کودک  را پوشش دهند. کودک یک ساله شما انتظار دارد که شما احساسات او را مدیریت کنید و این احساسات شدید کودکی به هیچ طریق  قابل مدیریت نیست.اینکه شما چه واکنشی نشان دهید ، یا به قول مادر جورج ، “الان باید چه کار کنم؟”

بسیاری از والدین پاسخ این مسئله را از طریق آزمون و خطا می یابند و والدین باتجربه تر این نظر را دارند که در این هنگام هیچ اقدامی نکنند و کاری انجام ندهند . به عنوان مثال ، والدین به زودی متوجه می شوند که مجازات هایی مانند تنبه کردن فقط اوضاع را بدتر می کند. در این شرایط سعی در مجاب کردن بچه  هم جواب نمیدهد زیرا او فراتر از هر دلیل و برهانی است. معمولاً والدین درمی یابند  که فقط در آغوش گرفتن فرزندانشان اگر اجازه دهد  بهترین راه حل است. می توانید به بچه بگویید که باید از او مراقبت کنید و تا زمانی که آرام نشده  چند کلمه آرام آرام در گوش او زمزمه کنید. از طرف دیگر ، ممکن است در این هنگام  آنقدر شما عصبانی و ناراحت باشید که بهترباشد چیزی نگویید تا زمانی که خود آرام بشوید و عصبانیتتان فروکش کند. مادر نیک  میگفت که  او باید مدتی قدم بزند تا احساس آرامش کند فقط در  این زمان هست  که او می توانست نیک را آرام کند خودش نیز آرام بگیرد.

فرزند شما نیز پس از لجبازی و عصبانیت به شدت آسیب پذیر و شکننده است.  پدری که در پایان چنین روزی به خانه می اید  می تواند نقش یک تسکین دهنده برزگ یا آرام کننده  بعد از رابطه تنش زایی که  بین مادر و کودک اتفاق افتاده است داشته باشد و  فضای آرامش مطلوبی را ایجاد کنید. در این هنگام مادر هم فرصتی برای نوازش شدن ، مراقبت و آرامش بدست آورد. سپس والدین می توانند با هم درباره آنچه اتفاق افتاده است و آنچه ممکن است در پشت این لجبازی وکچ خلقی کودک هست با هم همفکری کنند . والدین مجرد نیز در چنین مواقعی به کمک احتیاج دارند. صحبت با یک دوست یا خویشاوند خوب در این مورد میتواند کمک کننده باشد و اگر راهنمای و کمک آنها کمکی نکرد آنگاه باید از مشاور یا گروه والدین ممکن کمک بگیرد که مثمر ثمر باشد.در چنین مواقعی به تنهایی نمی توان از پس چنین مشکلاتی بر امد.

همه کودکان در بعضی از اوقات کج خلقی  و لجبازی میکنند اما اگر احساس می کنید که کودک شما  بیش از  حد معمول کج خلقی میکند آنگاه بهتر است که جدی تر به  این موضوع فکر کنید و از پزشک عمومی خود راهنمایی بخواهید و کمک بگیرید.

بعداً ، وقتی لجبازی و کج خلقی کودک شما تمام  شد بهتر است در این مورد باهاش صحبت کنید و  بهش بگوید که اینکه چقدر لجبازی او برایش سخت و ناراحت کننده است. این احتمال وجود دارد که کودک شما خیلی ناراحت رفتار لجوجانه خود با شما باشد و ممکن است احساس خود را با اخم و لجبازی ابراز کند. به کودک خود نشان دهید که می توانید در مورد آنچه اتفاق افتاده تدبیری بیاندیشید ، حتی اگر جواب تمام سوالات در ذهن را نداشته باشید ، و به کودک خود بفهمانید که از عهده رفتار لجوجانه او بر می آید و هنوز به عنوان یک حامی برای او هستید  و به اندازه کافی قوی هستید که بتوانید چنین رفتارهای لجوجانه او را تحمل کنید.

تشخیص اینکه لجوجانه ترین رفتارهای او می تواند توسط شما مدیریت شود ، برای کودک شما بسیار دلگرم کننده است.  چنین احساسات و رفتارهای غیرقابل کنترل بسیار خطرناک هستد که به کودکان خردسال بازمی گردد. در واقع ، در پشت چنین  احساسات و رفتارهای  خصومت آمیز، خصمانه و دلهره آور و لجوجانه  ترس های غیر معقول و فوبیا دوران کودکی نهفته است . آنها می توانند  این ترسها را به انواع اشیا و موجودات خاکی، حیوانات یا حشرات نسبت دهند، و آن را حمله ای بخود بدانند و تجربه کنند. در  این حال ، احساس حمله از منشا اصلی رفتار لجوجانه  جدا شده و فقط در چیزی قرار خواهد گرفته که کودک از آن می ترسد.

ایزوبل هنگامی که 20 ماهه بود با خانواده اش به خانه جدیدی نقل مکان کرد.به نظر می رسید که او بخوبی به آن خانه خو گرفته ، اتاق جدیدش را دوست دارد و عاشق بازی در باغ  خانه جدید است. با انکه به شرایط خو گرفته ولی نسبت به آبگرمکن حمام حساس است  و وقتی صدائی از آن در می آید  بشدت او را می ترساند چیزی که به عنوان یک نگرانی کوچک شروع شد به تدریج بدتر شد تا جایی که ایزوبل از رفتن به نزدیکی آبگرمکن خودداری میکرد. وقتی مادرش سعی کرد او را برای حمام عصرانه اش به حمام ببرد ، وحشت زده فریاد می کشید.  بطوریکه مادرش هر کاری کرد هیچ فرقی به حالش نکرد و بچه همچنان می ترسید .

سرانجام مادرش تصمیم گرفت برای مدتی حمام  ایزوبل را درسینک اشپزخانه انجام دهد  او سعی کرد تا در مورد آبگرمکن بیشتر با بچه اش صحبت کند و به او منشا ترسش را بشناساند و به او اطمینان می دهد که چیز ترسناکی وجود ندارد و همه چیز درست است. سرانجام ترس ایزوبل کم شد  و زندگی به حالت عادی برگشت.

در چنین شرایطی شناخت و مهار ترس کودک شما به  کودکتان احساس آرامش میدهد و او در سایه امن و آسایش قرار میدهد. ایجاد محدودیت های رفتاری بچه  او را مطمین میکند که مادرشان در برابر بدترین رفتار خصمانه تاب تحمل دارد. مادر و پدر با هم می توانند از این نظر به طریقی زیبا عمل بکنند : مادر به عنوان مهار کننده رفتار او  و پدر به عنوان مرز نگهدارنده (تعیین کننده حد و مرز) ، تعیین محدودیت های مناسب برای فرزندان ، در اصل محافظت از مادر در برابر فشار بیش از حد است والدین تنها ممکن ات مجبور باشند خود به تنهایی هر دو نقش را بازی کنند و یا از یک دوست یا خویشاوند کمک بگیرند. با این وجود به دست می آید ، اگر کودک یک ساله احساس کند که در میحطی امن و آرام که حتی شدیدترین رفتارهای او را تحمل میکنند، انگاه اضطراب کمتری پیدا می کنند و این نوع ترس کاهش می یابد.

 

 

بیشتر بخوانید :

قصه درمانی کودکان

بازی درمانی کودکان بیش فعال

بازی درمانی کودکان اوتیسم

بازی درمانی کودکان برای کنترل اضطراب اجتماعی

بهترین بازی درمانگر تهران

 

دکتر مونا فلسفی روانشناس کودک و نوجوان

دکتر مونا فلسفی

دکترای روانشناسی سلامت

فعالیت حرفه ای

  • درمانگر گروه کودک و نوجوان گروه روانپزشکی ویان
  • چند سال سابقه کار در مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی اکسیر و مرکز مشاوره آتیه درخشان ذهن

آدرس : تهران ،علامه جنوبی، خیابان چهلم مرکزی، پلاک ۸، طبقه سوم

وقت مشاوره : 0218612748702186127446

رزرو وقت مشاوره داخل ‌‌وخارج از کشور : 09036565910

فهرست